تاریخ انتشار : سه‌شنبه 25 اسفند 1394 - 19:18
کد خبر : 33739

گله و شکایتی از علمدار کربلایِ دمشق، سردار قاسم سلیمانی

ای محرم درگاه عشق، ما را ببر با خود دمشق/ از غم لبالب گشته‌ایم، دل‌تنگ زینب گشته‌ایم

ای محرم درگاه عشق، ما را ببر با خود دمشق/  از غم لبالب گشته‌ایم، دل‌تنگ زینب گشته‌ایم

گله و شکایتی از علمدار کربلایِ دمشق، سردار قاسم سلیمانی.

به گزارش خبرنگار پیک هشترود، متن این مثنوی بدین شرح است:

 

ماهی علم حق را به دوش – می‌آید از ره پرخروش

دُل‌دُل سواری حیدری – شیر اوژن جنگاوری

 

آن قاسمِ حیدر وقار – بگرفته در کف ذوالفقار

تا یاری زینب کند – تا جنگ با مرحب کند

 

تا ریشۀِ داعش زند – طومار او در هم تند

جانم فدایت میر عشق – عباس زینب در دمشق

 

عیسی نفس موسای ما – پیر خلیل آسای ما

ای نور جاری از لبت – ای عشق زهرا مذهبت

 

طوفان شکن، ای نوح ما – ای راحتیِ روح ما

ای مُنجیِ شهر دمشق –فرّ سلیمانیِ عشق

 

ای کربلا را در سفر –   ما را بیا با خود ببر

رسم وفا را وامنه – ما را چنین تنها منه

 

ای کُشتۀِ در راه عشق – ای مَحرمِ درگاه عشق

پیر علمدار ظهور – ما را ببر با خود به نور

 

ای قاسمِ عیسی نفس – ما را رها کن از قفس

بگذار بال‌ و پر زنیم – خوش پردۀِ آخر زنیم

 

بر عشق زهرا مبتلا – نوشیم از آن جام بلا

نوش از مِیِ کوثر کنیم – مستانه ترکِ سر کنیم

 

جان آمد از این غم به لب – دور از دمشقیم و حلب

در سینه دل پر می‌زند – بر این در آن در میزند راهی

 

بیابد تا به عشق – بهر شهادت در دمشق

بر هرکسی آورده رو – با صد هزاران آرزو

 

آوارۀِ هر هفته‌ایم – هر جا بگویی رفته‌ایم

بیت و بسیج و هم سپاه – هر جا که ما را بود راه

 

اما دریغ و درد و داغ – بستند بر ما دربِ باغ

راندندمان از بی‌کسی – در حسرت و دلواپسی

 

سردار، جان فاطمه – بر کربلا ما را همه

ای محرم درگاه عشق – ما را ببر با خود دمشق

 

از غم لبالب گشته‌ایم – دل‌تنگ زینب گشته‌ایم

ما را ببر آنجا که اوست – آنجا که شهر آرزوست

 

شهر شهیدان شهر عشق – غمخانۀِ زینب دمشق

ای ساربانِ غافله – ما از تو داریم این گِله

 

شاکی تو راییم ای امیر – از این غم و درد کثیر

آخر چرا ای مرد عشق – داری دریغ از ما دمشق

 

از ما چرا در این طریق – داری شهادت را دریغ

ای اشتر و عمار حق – سید علی را یار حق

 

ای از تبارِ سادگی – اُسطورۀِ آزادگی

ای رستم و ای زال ما – ای عشق و شور و حال ما

 

ای باده‌نوش بزم نور- قاسم، علمدار ظهور

ای مرد شورانگیز ما -سردارِ سحرآمیز ما

 

تو ذوالفقار حیدری – تو قاسم نام‌آوری

سردار، جان فاطمه – دِه رنج ما را خاتمه

 

در صف نما مردان عشق – ما را ببر با خود دمشق

از عشق زینب جان به لب -از عاشقانت جان طلب

 

خط کن سپاه شیعه را – بر کن ز داعش ریشه را

ای برده دل‌ها را ز کف – عمری شهادت را هدف

 

تو بوی زهرا می‌دهی – تو مَحرم آن درگهی

ای رهسپار کربلا – با خود ببر ما را علا

 

ما را پذیرا شو به عشق – با خود ببر ما را دمشق

تا بهر زینب جان دهیم –بر خاک‌پایش سر نهیم

به امید ظهور حضرت یار

سه‌شنبه ۲۵ اسفندماه ۱۳۹۴ منصور نظری

 

پایان پیام/م.ا

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.