تاریخ انتشار : چهارشنبه 22 مهر 1394 - 21:55
کد خبر : 24481

ای خون خدا! مرا به دوریت دلخون مخواه

ای خون خدا! مرا به دوریت دلخون مخواه

تا تو را می خوانم به رنگ ضریح تو می شوم، می دانم می شنوی مرا، من تا فرصت ظهور “این الطالب بدم المقتول بکربلا” را به عشق خواهم خواند و تو را خواهم نوشت که: “ای خون خدا مرا به دوریت دلخون مخواه”…

به گزارش پیک هشترود به نقل از آناج، محرم که می شود بهار غم در زمین خیمه می زند و تمام روزها عاشورا می شوند و همه زمین ها کربلا…
اینجا کربلاست؛ شن به شن گواه مظلومیت است.
اینجا کربلاست؛ دشت بلا، اینجا غربتی به رنگ آزادی با دین آشنایت می کند و با خدا آشتی ات می دهد.
اینجا کربلاست؛ دلشکستگی حقیقت دارد در چشم هایی که کریمانه در پیاله هایی از جنس احساس، اشک تعارف می کنند…
اینجا کربلاست؛ زمینی که طعم تشنگی چشیده و موی پریشان دیده؛ لحظه ای بایست و خواهرانه های عشق بیقرار را بر فراز تل پریشانی به نظاره بنشین.
به میهمانی مقتل و لهوف و مرثیه بیا و پای منبر نای بریده از تسنیم و کوثر، فجر زمزمه کن.
اینجا کربلاست؛ در سکوت مشک ها، خنده می خشکد و باز هم تو یا حسین (ع)… تویی که به فریاد ناله ها می رسی و در غربت نگران خیمه آشنا می شوی.
اینجا کربلاست؛ همان جا که از ابر جور نیزه می بارد و از دست دشت شمشیر می جوشد…
اینجا کربلاست؛ همان جایی که تو مرگ با عزت را به سروری سبز می طلبی و و دور زندگی با ذلت را به سرخی خون خویش خط می کشی.
و اینکه شبیه رسیدن است میوه دیدگان به بار نشسته اشک …
تا تو را می خوانم به رنگ ضریح تو می شوم، می دانم می شنوی مرا، من تا فرصت ظهور “این الطالب بدم المقتول بکربلا” را به عشق خواهم خواند و تو را خواهم نوشت که:
“ای خون خدا مرا به دوریت دلخون مخواه”…

برچسب ها : ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.