مثنوی «نگارۀِ نور»
فاطمه را میرسد، شمس شموسِ ولا

فاطمه را میرسد، شمس شموسِ ولا – پردۀِ دل میزند سازِ خوش کربلا
به گزارش خبرنگار پیک هشترود، منصور نظری از شاعران موفق کشور به مناسبت میلاد مسعود و فرخندۀ امام عاشقان مثنوی «نگارۀِ نور» را به ساحت مقدس ثامنالائمه علی بن موسیالرضا علیهالسلام و تمامی عاشقان این امام همام تقدیم می کند.
بوی رضا میرسد از طَرفِ باغِ عشق – تازه به دل میشود، فاطمه را داغِ عشق
بسته شَفَق زیبِ گُل، بر سر آفاقِ عشق – نقش رضا میزند، فاطمه بر طاقِ عشق
شاخ طرب بِشکُفد بر لبِ ایوانِ حق – شمس ولایت زند سر زِ نگاهِ شفق
دلشُدهای میرسد فاطمه را چون علی – ثامن آل عبا، قوم ولا را ولی
خونجگری میرسد فاطمه را درد و داغ – شمس دل آوارۀِ، شام و حجاز و عراق
ضامن آهوی دل، شاه ولایت رضا – فاطمه را وارثِ درد و غمی جانفزا
از رخ زهراییاش، نور حسینی جَلی – وارث درد و غم و محنتِ زهرا، علی
شمس خراسان زند سر ز دیارِ حجاز – لاله اذان گوید و ماذنه خواند نماز
غلغلهای در جهان کرده محبت به پا – غافله سالار دل میرسد از کربلا
شبنم چشمان او، خون دل یاسِ عشق – فاطمه را میرسد وارث میراثِ عشق
خِرمنِ دل پرشرر زآتش سودای او – سرمۀِ چَشم ملک، خاکِ کفِ پای او
در دل عشاق او سوز و شرار و شرر – ژاله فرو ریزد از دیده ز خون جگر
ششدرِ شوریدگی بَستۀِ چشم تَرَش – غارت دل میکند آن نگهِ دلبرش
عِطر خوشِ ثامنِ سلسلۀِ نورِ عشق – کرده به پا در جهان غُلغُلۀِ شورِ عشق
فاطمه را میرسد، شمس شموسِ ولا – پردۀِ دل میزند سازِ خوش کربلا
ناوک مژگان او تیر جگر دوز عشق – یوسف رخسار او ماه شب افروز عشق
باد صبا آورد نَفخه ز باغِ بهشت – وقت ثمر میرسد، فاطمه را لاله کِشت
رهزنِ صحرای عشق، ضامن آهوی دل – پایِ دلِ عرشیان، مانده از او جا به گل
بر لب لعلش خدا، کرده عطش را هوس – فاطمه را میرسد ماه مسیحا نفَس
در صدف فاطمه دُرِّ شب افروز، او – غَزوۀ دل را غمش، لشکر پیروز، او
بیرق سبز ولا در کفِ سردار عشق – باخبری میرسد از همه اسرار عشق
جام صبوحی به کف، از خم کوثر رسد – وارث فرق دوتا گشتۀِ حیدر رسد
در شب دیجورِ غم، شمس ولا شد جَلی – قبله گهِ عاشقی، شاه خراسان، علی
صحن و سرایِ دلم، خانۀِ عشقِ رضاست – غُلغُلۀِ عاشقی، در دل تنگم به پاست
عاشق زهرایم و کُشتۀِ درگاهِ عشق – در هوس کربلا، می سِپُرم راهِ عشق
هر که گزیند به دل، قبلۀِ جان، کربلا – دل شودش مَجمَرِ سوز و شرارِ ولا
بس که قلم نالۀِ کرب و بلا میزند – بحر خروشانِ دل، موج ولا میزند
سینۀ دریا کجا خسته شود از خروش – نور ولا کی شود در دل عاشق خموش
عاشق زهرایم و جامِ ولا کرده نوش – میکِشم از عاشقی، دار بلا را به دوش
ظلم سکندر مرا گو بِکِشد سر به دار – کرب و بلا را به سر، بر سر نی رهسپار
فصل بهار ولا ره نبرد بر خزان – ما و غمِ عشقِ آن، بیسر مستِ اذان
حُکمِ مرا داده اِی، بند و اسیری، به گوش – کی تو توانی کنی شعلۀ حق را خموش
بلبل زهرایم و مست غزلخوانیاش – جان به فدای غم و درد و پریشانیاش
جان به فدایِ دلِ، زینب و درد و غمش – جان به فدای قَدِ، آمده از غم خَمش
شیعهام و زادۀِ کرب و بلا، شور و شِین – جان به فدای سرِ غرقه به خون حسین
مطلع این مثنوی گرچه به نام رضاست – آخرِ هر عاشقی یادِ خوشِ کربلاست
قبله گه شیعه تا مدفنِ آن سر جُداست – شیعه به شادی و غم نعره زنِ کربلاست
خونجگر کُشتۀِ میخ دری بی مزار – شیعه و رنج و غم و تاب و تبِ انتظار
گرچه دل شیعه را کِشته به آتش شرار – قتلگه انتظار، کُشته هزاران هزار
گرچه غم عشقِ یار، برده ز دلها قرار – میرسد آخر بر این فصل خزان نوبهار
کرده به تن یوسفی خِرقۀِ سبز ولا – میرسد از آخر زِ رَه، مُنتقِم کربلا
دل به امید قَبَس، راهی طور وَلاست – تشنه لب یاریِ، منتقم کربلاست
میرسد آخر شبی شیعه به این آرزو – یوسف گم گشتۀِ، فاطمه میآید او
پیر خراسانیم، مژده که او میرسد – منتقم تشنۀِ، پاره گلو میرسد
ای شده جانت به لب از غم هجران او – بوی سحر میدهد شام غریبان او
میرسدم از یمن بوی خوش آمدن – مژده رسان شیعه را، جان تو آید به تن
به امید ظهور یار
سه شنبه سوم شهریور ۱۳۹۴ – تهران – منصور نظری
پایان پیام/
برچسب ها :پیک هشترود ، ششعر برای امام رضا ، شعر برای میلاد امام رضا ، متن ادبی میلاد امام رضا ، مثنوی نگاره نور ، میلاد امام رضا ، هشترود
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0