سلام
واقعا یادش بخیرعجب روزگاری بود
ممنون برادر خسروی
یادداشت/ یادش بخیر!
یادش بخیر وقتی پدر به مادرم می گفت فردا بچه ها را برا خرید آماده کن چه غوغایی در خانه حاکم می شد.همه، سفارشهاش را به مادرم می کردند و هرکی ازش یه چیزی می خواست.
پیک هشترود، عسگر خسروی: یادش بخیر مادر هر سال به نیت سلامتی هر کداممان مشتی گندم در ظرفی می ریخت تا برا هفت سین سبز کنه .هفت سینی که هنوز سال تحویل نشده ، اکثر میوه هاش خورده شده بود ، سکه و سماق و تنگ ماهی بود و ماهی قرمز با حلقه ی طلایی دور چشمان بازش روی آب دراز کشیده بود .مادر سبزه ها را در یک دیس بزرگ سبز کرده بود و آن را در اتاقی گذاشته بود . آفتاب از مغز جوانه ها عبور می کرد و طراوت و نشاط را رنگ می زد . قد کشیدن هر جوانه دیدنی بود .هر روز صبح پدر می آمد ، روی سبزه ها آب می پاشید و با قیچی مخصوصش یک دستشان می کرد .
یادش بخیر وقتی پدر به مادرم می گفت فردا بچه ها را برا خرید آماده کن چه غوغایی در خانه حاکم می شد.همه، سفارشهاش را به مادرم می کردند و هرکی ازش یه چیزی می خواست.
یادش بخیر آجیل خریدن پدر، که عادت داشت دم دمای غروب چهار شنبه سوری بره خرید واز هرکدام مقداری می خرید ومادر بسته ها را یکی پس از دیگری توی سینی بزرگی که همه دورش جمع میشدیم باز می کرد وهمه آجیلها را قاطی می کرد.بعدش به ماهم یه مشتی می داد، البته شیطنتها ی بچه ها هم تو خونه حا ل وهوای خاص خودشو داشت.
یادش بخیر همه ذوق و شوق بچه ها، برای رسیدن روز تحویل سال نو ، چون بلافاصله بعد از تحویل سال به خانه بزرگترها می رفتیم تا ضمن خوردن شکلات وشیرینی به ما عیدی بدن. همش با اشتیاق منتظر بودیم که صاحبخونه بهمون تخم مرغ هدیه بده و بعدش هم ما بچه ها دور هم جمع میشدیمو تخم مرغ بازی(چاکشدرما) میکردیم! بیشتر وقت ها هم بچه های بزرگتر فامیل گولمون میزدن و با تقلب تخم مرغمون رو میشکستن!…
یادش بخیر درآن زمان ترقه وفشفشه واین جور چیزها نبودکه، ما دور از چشم بزرگترها با استفاده ازسیم دوچرخه وگوگردهای سر چوب کبریت ترقه درست میکردیم ویا با مقداری نفت وچند تیکه پارچه ویک سیم گوله های آتشی(تولاما) درست میکردیم پس از آتش زدن آنرا به هوا پرتاب میکردیم .
یادش بخیر دوسه روز مونده به عید تو مدرسه غوغا میشدکه با لهجه خودمون شعار می دادیم و میگفتیم (( نه اوش گون نه بش گون تعطیل فقط اون بش گون)) واین بود شعار بچه مدرسه ای های آن روز ؛ نگو که دولت خودش اینو تصویب می کرد نه ما بچه ها . مدیر مدرسه هم به ما بچه ها قول میداد از اداره پیگیر بشه!!!
یادش بخیر مشقهای عید مثل امروز پیک نوروزی نبود که، آقا معلم هرچی دلش می خواست مشق می گفت و ازبچه برای بعد عید تمرین می خواست . یادمه فقط یکی از تمرینها نوشتن ۱تا ۵۰۰۰ بود که من اونو هم ننوشته بودم وکلی به خاطر اون از دست آقا معلم کتک خوردم. البته خدا را شکر بچه های امروزی این تجربه را دیگه ندارن!!!
.خلاصه خیلی خوش میگذشت یادش بخیر!!! ای کاش بازهم تکرارمیشد به جز ۲سطر آخر.
عسگر خسروی
برچسب ها :اخبار هشترود ، پیک هشترود ، خاطرات عید ، خاطرات کودکی ، عسگر خسروی ، هشترود ، یادداشت نوروزی ، یادش بخیر
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
بایرام اولوب قیزیل پالچیق ازللر
ناقیش ووروب اتاقلاری بزللر
طاخجالارا دوزمه لری دوزللر
قیز-گلینین فندقچاسی حناسی
هوسلنه ر آناسی قایناناسی
باکی چینین سؤزی سووی کاغذی ۳۱
اینکلرین بولاماسی آغزی
چرشنبه نین گردکانی مویزی
قیزلار دییه ر آتیل-باتیل چرشنبه
آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه
یومورتانی گؤیچک گلّی بویاردیق ۳۲
جاقّیشدریب سینانلارین سویاردیق
اویناماقدان بیرجه مگر دویاردیق
علی منه یاشیل آشیق وئرردی
ارضا منه نوروز گلی درردی
زنده یاداستاد شهریار
خیلی بی نمک بود
یادش به خیر من با این اقای عسگر خسروی تو کلاس دوم راهنمایی همکلاس بودم ایشان تقلید صداش خیلی خوب بود ادای همه رو در میاورد با خلیل عباسیان و مهدی امینی تئاتر بازی میکردند حدود ۲۵ سال پیش
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 4 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 4