سلام علیکم. به نظر میرسد از اصلیترین دلایل ماهیتنداشتن خداوند، استفاده از برهان «تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم» است. اما این برهان اشکالاتی دارد: جمله «ماهیت ممکن است» یا «هر دارایِ ماهیتی ممکن است» مبنای موجه و مقبولی ندارد. این گزاره از قاعده معروف «الماهیه من حیث هی لیست الا هی لا موجوده و لا معدومه» گرفته شده است که پذیرش آن بررسی و تأمل بیشتری میطلبد؛ زیرا باید پرسید منظور از این قاعده چیست؟ ظاهرا این بیان بدین صورت است که بر ماهیت به حمل اولی، جز خود ماهیت بار نمیشود، نه مفهوم وجود و نه مفهوم عدم بر آن حمل نمیشوند. و این مسئله اختصاص به مفاهیم ماهوی ندارد، بلکه همه مفاهیم اعم از ماهوی، فلسفی و منطقی چنین هستند؛ زیرا درباره هر مفهومی میتوان گفت به حمل اولی، تنها خودش بر خودش قابل حمل است، نه چیز دیگر.(ر.ک: نیکزاد، ادله فلسفی اثبات کامل مطلق). ضمن اینکه طبق این بیان ماهیت به حمل شایع در خارج ممکن است بر واجب بار شود، همانطور که علم بار میشود و علم و ماهیت و … به حمل اول هیچ مفهوم وجود و عدم را در خود ندارند.(ر.ک: آیا خداوند ماهیت دارد، اسماعیلی). لذا در برهان فوق به نظر خلطی در مفهوم ماهیت و مصادیق ماهیت شده است. آیا دفاعی از این مطلب و عدم ماهیت خداوند دارید؟