زندگی روی خط امید و ناامیدی

زندگی روی خط امید و ناامیدی

چند روایت از دشواری‌های جوانان سیستان و بلوچستان برای گذران روزگار و کسب درآمد
 یک روز مأمورها آمدند و عبدالله ۲۲ساله را بردند. خودش را هم تنهایی نه؛ پدرش هم بود و یک پلاستیک سنگین بزرگ که سنگینی‌اش را دست‌های دستبندخورده عبدالله بیشتر از مأمور پلیسی که پلاستیک را به سمت ماشین می‌برد، حس می‌کرد.

۶۱ سالگی شیرین با شکست سرطان و رسیدن به دانشگاه

۶۱ سالگی شیرین با شکست سرطان و رسیدن به دانشگاه

به خودم می‌گفتم: علم آنقدر پیشرفت کرده که این بیماری‌ها دیگر پیش‌پاافتاده به حساب می‌آید. در همان لحظات درد، در این فکر بودم که وقتی پرتودرمانی تمام شود،‌ باید بروم سراغ مقدمات ثبت‌نام دانشگاه و درسم را شروع کنم! به خودم می‌گفتم: به‌هرحال،‌ زندگی جریان دارد دیگر…