خلبانی که بمب روی سر مردم عراق نریخت اما تن صدام حسین را لرزاند
دوش که پیشکش، پوتینهایم را هم دو سه روز یک بار هم وقت نمی کنم از پایم خارج کنم. علی که اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده من هم شده ام شبیه آن درویشی که هر وقت میرفتیم چهارراه زند آنجا نشسته بود. بچه های گردان یک شب وقتی من و علی داشت کم کم خواب مون می برد دست و پای مان را گرفتند و انداختند توی حمام، آب را هم روی مان بازکردند. خدا پدر و مادرشان را بیامرزد چون پوتین های مان را که در آوردیم دیدیم لای انگشت های مان کپک زده است.
چنین روزی در تاریخ دفاع مقدس ایران یک روز ماندگار است؛ روزی که یک خلبان ایران در اوج دفاع مقدس، لرزه بر تن صدام و ارتش بعث عراق انداخت و معادلات بینالمللی را برهم زد؛ روزی که عباس دوران برای همیشه نامش در قلب مردم وطندوست ایران حک شد و نسلهای پیاپی او را همچون آرش یاد خواهند کرد؛ اویی که جانش را در تیر نهاد.









